فراتر از سیاست

شوکِ خبر · 1405/04/13 ساعت 22:06

فراتر از سیاست

دوباره برگشتم به حال و هوای ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ که سفره سحریمان پهن بود و آقای سلطانی مجری سحرگاه شبکه یک از شدت گریه نمی‌توانست ادامه خبر را بخواند. زیرنویس را که دیدم تازه فهمیدم چه خبر سنگینی رسیده است. به چند ساعت نکشیده بود که خودم را به خیابان رساندم و الان که نزدیک به ۱۳۰ شب می‌گذرد باز هم کف خیابانم. بابت خون دلی که آقا در این سال‌ها خورده بود، احساس می‌کردم سهم من این است که در میدان بمانم و از ایرانم بنویسم. به لحظه وداع که نزدیک می‌شوم قلبم طور دیگری می‌زند. بدنم گر گرفته و در سرم هزاران فکر رفت و آمد می‌کند. یعنی چطور توانستیم ۴ ماه او را نبینیم، صدایش را نشنویم؟ یکی از همکلاسی‌های دوران دانشگاه‌ام در جواب استوری که در اینستاگرام گذاشتم، برایم کامنت گذاشت که؛ این را نمی‌پذیرم که برای یک شخص سیاسی اینطور به آب و آتش زده‌اید؟ «به آب و آتش زده‌اید» دقیق عین جمله‌اش بود. ما به آب و آتش زده‌ایم؟ خوب معلوم است آقا جدا از آنکه فرد اول مملکت باشد. رهبر شیعیان جهان بود. جدا از تمام سیاست‌ها و بروکراسی‌ها. آقایی بود که گفت اگر من امروز رهبر انقلاب نبودم حتماً رئیس فضای مجازی کشور می‌شدم. او کتابخوان‌ترین رهبری بود که می‌شناختم. باورم نمی‌شود این‌ها که آقا را فرد سیاسی می‌دانند، یک بار هم شب شعرهای او را با شاعران ندیده‌اند. این تسلط به شعرها به ادبیات کهن ایران. یا زمانی که بچه‌های زورخانه‌ای گود زورخانه را به حسینیه آورده بودند و آقا از کار پا، از ضرب و سردم و از فنون تخصصی ورزش زورخانه‌ای در آن جلسه گفته بودند. اینکه آقا از بیرون گود زبان گود را بلد باشد بی‌نظیر بود. برای همکلاسیم فقط یک فیلم ارسال کردم. آن هم از شعرخوانی دیدار رمضانی شاعران، همان جا که آقا به یکی از شاعران قافیه جدید برای شعرش پیشنهاد داد تا وزن شعر بهتر شود. زیر فیلم چیزی ننوشتم؛ خودش گویا و واضح بود. راستش دیگر به صفحه‌ی اینستاگرامم هم سر نزدم که ببینم در پاسخ به این فیلم چه گفته یا واکنشش چه بوده. آنچه که مهم بود، این بود که دوباره برگشتم به ۱۰ اسفند ۱۴۰۴. همانجا که در کانالم نوشتم حاج قاسم برایت مهمان آمده. سیده سماء حسینی